الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

324

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

وَ يَحفَظُ وَ لا يَتَحَفَّظُ ، و يُريدُ وَ لا يُضمِرُ . اوست آنكه نه دستخوش احوال مىشود ، و نه زوال بر او عارض مىگردد ، و نه افول و غروب بر او امكان دارد . نه زاييده است تا مولود از چيز ديگر باشد ( يعنى به حسب اغلب ، يا مراد اين است كه : تا ممكن باشد ولادت او از چيز ديگر ) ، و نه زاييده شده است تا محدود گردد . بزرگ است از گرفتن فرزندان ، و پاك است از ملازمت و معاشرت زنان . وهمها به او دسترسى ندارند تا اندازه‌گيريش كنند ، و زيركيها و هوشهاى كامل او را به وهم درنمىآورند تا بتوانند تصوّرش كنند ، و درك نمىكنند او را حواس تا اينكه احساسش كنند ، و لمس نمىكنند او را دستها تا با او تماس يابند . به هيچ حالى تغيير نمىيابد ، و در احوال متبدّل نمىگردد ( زيرا از تبدّل و تغيير منزّه است ) . شبها و روزها او را كهنه نمىسازند ، و روشنى و تاريكى او را تغيير نمىدهند . به داشتن هيچ‌گونه جزئى از اجزاء وصف نمىشود ، و نه به جوارح و اعضا ، و نه به عَرَضى از اعراض ، و نه به غيريّت و ابعاض . گفته نمىشود براى او حدّ و نهايتى ( يعنى اين گفتار جايز نيست و تعيين حدّ و نهايت براى او و متناهى بودن و محدود نمودن او محال است ) ، و نه براى بقاى او انقطاع و پايانى . نه چيزى حاوى اوست تا حملش نمايد يا بيفكندش ، يا اينكه چيزى او را حمل نمايد كه به سويى ميلش دهد يا راست نگهش دارد . در چيزى حلول‌كننده نيست ، و از چيزى خارج نمىباشد . خبر مىدهد نه به واسطهء زبان و پاره‌گوشتها ، و مىشنود نه به واسطهء سوراخهاى گوش و وسايل شنيدن . مىگويد امّا لفظ را با اعتماد بر مخارج احداث نمىكند ، و حفظ مىكند [ اشياء را ] و خود تحفّظ نمىكند و از چيزى احتراز نمىجويد ( يا شايد مقصود اين است كه همه چيز را حافظ است و علمش به آنها احاطه دارد بىآنكه به حفظشان درآورده باشد و يا در حفظ آنها به آلات و وسايل و زحمت حفظ نياز داشته باشد ) ، و اراده مىكند و چيزى را در ضمير پنهان نمىسازد .